تبليغاتX
یادداشت های یک فیلمساز جوان - در حمایت از نقاب
این بلاگ به نشانی www.makan-mehr.blogspot.com رفته است. کامنت های اینجا دیگر خوانده نمی شوند.

بهمن ماه چند سال پیش طبق معمول هر سال فیلم های جشنواره را با نیما می دیدیم. فکر می کنم آخرین سالی بود که سینما صحرا جزو سینماهای عمومی بود و الان چند سالی است که در روزهای جشنواره یا متعلق به مطبوعاتی ها است و یا اهالی خانه سینما. یادش بخیر. آن سال ها بی کارتر از این روزها بودیم و گاه می شد که ۴-۵ فیلم را پشت سر هم می دیدیم.

rarst goftarآن روز موقع نمایش عروس خوش قدم بود. کارگردانش - کاظم راست گفتار - را از چند سال پیش می شناختم. راست گفتار استاد تاریخ سینمای ۱ دوره کارشناسی ام بود. ماجرایی بود تدریس راست گفتار و  من! حقیقتش، من به یمن کتابخانه پدر قبل از ورود به دانشگاه چند کتاب تاریخ سینما را بلعیده بودم و به دلیل ازدیاد باد کله خوشم می آمد که هر جلسه مچ راست گفتار را بگیرم و مطالبی را که عمدتن از یک کتاب تاریخ سینمای پر غلط می گفت را تصحیح کنم. بنده ی خدا هر بار غیض می کرد و بعد خودش را کنترل می کرد و می گفت استاد ماکان شما ادامه بده! این استاد ماکان را از کتاب چشم هایش بزرگ علوی برداشته بود و به طنز به من می چسباند. (چیزی که در این سال ها بسیار شنیده ام، به طنز). اما راست گفتار ویژگی عجیبی داشت و آن ظرفیت زیاد بود که در میان مدرسان هنر گوهری کمیاب است. اواخر ترم بود که به منزل زنگ زد و گفت کارم دارد. رفتم به دفترش. دفتری که بعدها فهمیدم یکی از مهم ترین شرکت های ساخت تبلیغات تلویزیونی است. رنگین فیلم اولین دفتری فیلمسازی ای بود که من واردش شدم. دیدن آدم های حرفه ای برایم جذاب بود. راست گفتار مشکلی با کامپیوترش داشت و به فکرش رسیده بود از منی که خودم را علامه دهر می دانستم کمک بخواهد. اتفاقن مشکل پیچیده ای هم نبود و به راحتی حل شد. موقع رفتن به من گفت دوست دارم تا در زمان ساخت فیلمش کنارش باشم؟ جوابم صد البته مثبت بود. یکی دو بار دیگر هم به دفترش رفتم. چندتا دیگر از هم کلاسی ها هم بودند که البته قرار بود در فیلم نقش های فرعی را بازی کنند.
کمی بعد پدرم از میان ما رفت و من درگیر و دار مراسم بودم. همان روزها راست گفتار فیلم بلندش را با نام فالگیر کلید زد که بعدها هم دیدم و به نظرم رسید که فیلم مزخرفی است. واقعن هم همین طور بود. نماهای آشفته و دیالوگ های بد. پیش خودم خوشحال بودم که دستیاری اش را نکرده ام و از طرف دیگر ناراحت کاری بودم که پدرم با پارتی بازی پیش یکی از کارگردانان بزرگ سینما برایم پیدا کرده بود و با احوالات آن روزها نشد که بروم.

آن روز که عروس خوش قدم را نشان می دادند بخشی از این خاطرات را برای نیما می گفتم که راست گفتار، مضطرب وارد شد. جلو رفتم. بنده ی خدا آرام و قرار نداشت و کلی تحویل گرفت. به نظرم رسید تمام اضطرابش را با صحبت های مقطع بیرون می ریزد. فیلم شروع شد. شیطنتم گل کرده بود. به امید دیدن فیلمی که تا آخرش به سوتی های کارگردان بخندیم نشستم و فیلم را دیدم. چند بار طبق عادتم بلند بلند خندیدم. نه به شوخی های فیلم بلکه به آنچه که آن را به نابلدی کارگردان تعبیر می کردم. حتا نیما چندبار مجبور شد سیخونکی به من بزند و اشاره کند که راست گفتار عرق ریزان در صندلی پشت سر من نشسته است. بنده ی خدا از شدت هیجان بارها رفت و آمد. خلاصه فیلم تمام شد و من حیرت زده از کمدی سر راست و دلنشینش دویدم و بهش تبریک گفتم. شماره ای به من داد تا بروم پیشش. احتمالن برای فیلم دومش نقاب. که نشد. نرفتم.

حقیقت این است که عروس خوش قدم کمدی خوبی بود و اتفاقن تخصص راست گفتار در ساخت تیزر اینجا به کارش آمده بود. رنگ و موسیقی درست استفاده شده بود. کادربندی ها به سبک تیزرهای تلویزیونی نامتعارف و دارای عمق میدانی متفاوت از فیلم های معمول ایرانی بودند. نمی گویم عروس خوش قدم فیلم خیلی خوبی است. اما کمدی باحیثیتی است. عمدن با کلیشه ها ور می رود و شوخی هایش دلچسب است. اگر اشتباه نکنم استعداد کمدی امین حیایی با همین فیلم کشف شد. چیزی که بعدن داریوش مهرجویی در مهمان مامان بهترین استفاده را از آن کرد.

با موفقیت عروس خوش قدم، راست گفتار به سرعت فیلم دوم خودش را با فیلمنامه پیمان قاسم خانی کلید زد. اول با نام پوکر (که رد شد) بعد شطرنج (که آن هم از ابزار لهو و لعب بود و رد شد!) و سرانجام نامش شد: نقاب.

neqabنقاب سه سال در توقیف ماند. به دلیل موضوع حساسیت برانگیزش. موسیقی آن ور آبی اش و دیالوگ های بی پرده اش.
اما حالا ناگهان و بدون اخطار قبلی! فیلم اکران شده. انگار که قرار است به فروش فیلم ضربه بخورد. فروش روزهای اول بسیار ضعیف بود. اما این روزها فیلم بهتر شده است. هرچند اگر از یک ماه قبل تبلیغاتش را شروع می کرد می توانست اتفاق مهمی در جدول اکران امسال محسوب شود.

امیدوارم نقاب را ببینید. به استفاده متفاوت از کلیشه هایش دقت کنید و خلاصه از دیدن فیلم کارگردانی که می تواند ظرف چند سال آینده از آن دسته فیلمسازانی بشود که بهشان می گویند فیلمسازان بدنه! لذت ببرید. راست گفتار استعداد غریبی در فیلمسازی به سبک سینمای رایج ایران دارد و هرچند که دیر شروع کرده، اما به نظرم آدم موفقی است.

نقاب شاهکار نیست. اما ارزش دیدن روی پرده سینما را دارد.

+ نوشته شده در  2007/5/18ساعت 17:12  توسط ماکان مهرپویا  |