تبليغاتX
یادداشت های یک فیلمساز جوان
این بلاگ به نشانی www.makan-mehr.blogspot.com رفته است. کامنت های اینجا دیگر خوانده نمی شوند.


ما به فیلم به عنوان گلوله ای می اندیشیم که آگاهی را مشتعل می کند. ما باید به عنوان سنگی که سکوت را می شکند یا گلوله ای که جنگ را آغاز می کند، عمل کنیم. شعر به خودی خود مقصود نیست. در میان ما شعر، ابزاری برای دگرگونی جهان است. (ریموندو گلیزر)

فیلمسازانی که در آمریکای لاتین به سمت سینمای انقلابی حرکت می کنند، نباید خود را به تقبیح دیگران یا درخواست عکس العمل محدود کنند. بلکه حرکتشان باید در جهت فراخوانی برای عمل باشد. فیلم آنها باید به  ظرفیت مردم ما برای اشک و خشم، شور و ایمان، جاذبه بدهد. (ریموندو گلیزر)

در فیلم داستانی، کارگردان خداست. در فیلم مستند، خدا کارگردان است. (آلفرد هیچکاک)

حقیقت دستخوش تغییر می شود. برای نمایاندنش، شیوه های بازنمایی باید تغییر کند. (برتولت برشت)

ما دریافتیم آنچه مهم است، خود فیلم نیست، بلکه آن چیزی است که فیلم به آن دامن می زند. (فرناندو سولاناس)

در درجه اول فیلم مستند باید مشکلات و حقایق حال را منعکس کند. فیلم مستند نمی تواند افسوس گذشته را بخورد و نیز پیش بینی آینده خطرناک است. مستند می تواند گذشته را به منظور بهره گیری از میراثش ترسیم کند و این کار را می کند. اما این تنها برای آن است که به استدلال های معاصر سمت و سویی ببخشد. بدون شک نوسازی گذشته و تلاش برای ساختن آن در مستند محکوم به شکست است. بلکه مستند، واقعیت و اتفاقی معاصر است که در رابطه با پیوستگی انسان ها بیان می شود. (پل روتا)

+ نوشته شده در  2008/12/20ساعت 9:51  توسط ماکان مهرپویا  | 

گاهی فکر می کنم اگر عبارات "فعل خواستن را صرف کردیم"، "جا داره تشکر کنم" و "اشتباهات داوری"رو در برنامه 90 ممنوع کنند، با چه تعداد بازیکن و مربی لال طرف خواهیم شد؟

+ نوشته شده در  2008/12/15ساعت 23:28  توسط ماکان مهرپویا  | 

خب، به سلامتی با اعلام نامزدهای جوایز گلدن گلاب 2009 که به نوعی پیش درآمد اسکار هم هست، از امشب دوباره بازی «حدس بزن کی برنده می شه» بین علاقمندان سینما شیوع پیدا خواهد کرد.

البته موضوع کاملن قابل پیش بینی، عدم حضور آواز گنجشک های مجیدی در فهرست نامزدهاست. نکته ای که خبرگزاری ایرنا با آب و تاب و روغن داغ اضافه  به آن پرداخته و به دروغ این فیلم را نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلاب دانسته بود و در اینجا هم به آن اشاره کرده بودم.

جریان مثل بعضی از دوستان خوش خیال یا ساده دل (یا شاید هم غیرت مآب!)  است که در جام جهانی فوتبال گذشته منتظر حضور ایران در فینال بودند، در حالی که ما در برابر آنگولا هم مشکل داشتیم! سینمای ایران با نمایش حاشیه نشینان و فقر و فلاکت یا برج نشینان و ماشین های آخرین مدل و یا حتا معناگرایی و مذهب نمایی در دنیا به جایی نخواهد رسید. سینمای ایران، نیاز به تحول در تکنیک و فیلمنامه دارد. کله های پرباد به درد کارتون بی ویس و بات هد می خورند.

خلاص.
+ نوشته شده در  2008/12/12ساعت 0:1  توسط ماکان مهرپویا  | 

لیوان چایم را گرفته ام دستم و طبق معمول آمده ام پای سیستم تا صبح خود را با اخبار روز آغاز کنم.

شاید شما هم اگر جای من بودید و اولین خبری که می خواندید، خبری بود که من خواندم، نه تنها مثل من لیوان چای را روی کی بردتان سرازیر می کردید، بلکه شاید مثل من صدای خنده تان تمام خانه را بر می داشت.

تیتر خبر این است:

تكرار آواز گنجشك‌ها نامزد بهترين فيلم خارجي از جوايز -گلدن گلوب> شد

خب، دست گلدن گلاب درد نکند. اما:

اگر اهل سینما باشید از ماه نوامبر دل توی دلتان نیست. چون تقریبن هر چند روز یک بار، انجمن ها و آکادمی ها و اصناف مختلف سینمایی، نامزدهای بهترین های سال را اعلام می کنند. این قضیه ادامه دارد تا زمانی که به اسکار برسیم. آدم می تواند فیلم های خوبی را که از زیر دستش در رفته به لیست must see هایش اضافه کند. بعضی از اعلام نامزدی ها خیلی مهم تر از بقیه هستند. مثل همین گلدن گلاب و اسکار.

چند روزی است که  با مراجعه به سایت گلدن گلاب متوجه شده ام که نامزدها 11 دسامبر معرفی خواهند شد. اما ایرنا در روز 5 دسامبر، یعنی یک هفته قبل از اعلام نامزدها نوشته است: 

فيلم ايراني آواز گنجشك‌ها ساخته فيلم ساز مطرح كشور مجيدي مجيدي نامزد جايزه بهترين فيلم خارجي از جوايز معتبر گلدن گلوب آمريكا شد.

به گزارش ايرنا، يورگ كامارا،رييس اتحاديه مطبوعات خارجي آمريكا كه برگزاركننده جوايز سينمايي گلدن گلوب است، فهرست ‪ ۵۳‬فيلم را كه نامزد اوليه جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي هستند، اعلام كرد.

شما بگردید و ببینید در کجای تاریخ و جغرافیا 53 نامزد برای یک جایزه سینمایی معرفی شده است!

جوایزی از این دست، شرایطی را برای حضور فیلم ها در رای گیری اعلام می کنند. مهم ترین این شرایط نمایش فیلم در کشور مبدا و نیز ایالات متحده در زمانی معین است. وقتی که این اتفاق افتاد، آکادمی یا در اینجا سازمان برگزار کننده مراسم، تعدادی suggestion معرفی می کند. بعد از این میان تعدادی nominee انتخاب می شوند. انتخاب نهایی از میان نامزدهاست، نه suggestionها. آواز گنجشک ها تنها یک انتخاب اولیه است. مثل این است که شما فیلمتان را برای بازبینی به هیات انتخاب یک جشنواره بفرستید. فرستادن یک فیلم به تنهایی به جشنواره، شما را نامزد آن جشنواره نمی کند! تازه باید برای شرکت در جشنواره انتخاب شوید و بعد به امید نامزدی فیلمتان بنشینید.

سوال اینجاست که اگر خبرنگار خبرگزاری ایرنا در مرحله اول کنکور قبول می شد و قرار بود از فهرست قبول شدگان (مثلن 53 نفر) 5 نفر وارد دانشگاه شوند، صبر می کرد تا نتایج نهایی اعلام شود، یا از فرط ذوق زدگی تمام سرویس فرهنگی ایرنا را شیرینی می داد؟!

البته شکی نیست که آواز گنجشک ها جای خودش را در میان منتقدها باز کرده و حتا کریستین تامسون بزرگوار هم در وبلاگش این فیلم را ستوده بود. اما بهتر است به جای ذوق زدگی، کمی هم منطقی باشیم و در جایگاه خبرگزاری دولتی یک مملکت، از غلو کردن بپرهیزیم.

+ نوشته شده در  2008/12/6ساعت 10:4  توسط ماکان مهرپویا  | 

البته در مملکتی که سالانه چند فیلم درجه دو و چند فیلم اکشن هالیوودی با سانسور فراوان از تلویزیونش پخش می شود و کمتر از انگشتان دو دست فیلم خارجی روی پرده ی دو سه سینما می رود و فیلم های خارجی بر روی دی وی دی با نازل ترین زیرنویس های فارسی به مردم فالب می شود، نمی توان انتظار داشت که همه ی نام فیلم های سینمایی درست ترجمه شوند. هرچه باشد رابطه فرهنگی ما با دیگران و دیگران با ما در حد مردم برزیل با ساکنان اعماق جنگل های تاریک آمازون است.
اما حداقل می شود این انتظار را داشت که مترجمین اخبار سینمایی، حداقل در هنگام ترجمه سری به سایت های معتبر بزنند و از قصه ی فیلم ها آگاه شوند و بعد دست به ترجمه نام فیلم ها بزنند.

نمونه اش این خبر فارس:

با حضور يك ايراني در بخش كارگرداني؛ اسامي نامزدهاي جوايز اسپريت اعلام شد


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از سايت سينمايي ورايتي، برگزاركنندگان بيست و چهارمين دوره از جوايز سينمايي اسپريت، اسامي نامزدهاي اين دوره از رقابت‌ها را به شرح زير اعلام كردند:

در بخش بهترين كارگرداني:
«رامين بحراني» براي فيلم «مغازه ماشين‌هاي اسقاطي»، «جاناتان دمي» براي فيلم «راشل ازدوج مي‌كند»، «لانس همر» براي فيلم «تعادل»، «كانتري هانت» براي فيلم «رودخانه يخي» و «تام مك‌كارتي» براي فيلم «بيننده».
در بخش اولين اثر سينمايي يك كارگردان يا تهيه‌كننده:
فيلم «پس از مدرس» به كارگرداني «آنتونيو كمپوس» و تهيه‌كنندگي «شان دوركين» و «جاش موند»
فيلم «درمان افسردگي» به كارگرداني «باري جنكينز» و تهيه‌كنندگي «جاستين باربر»
فيلم «Sangre De Mi Sangre» به كارگرداني «كريستفر زالا» و تهيه‌كنندگي «پر مليتا» و «بنيامين اودل»،
فيلم «سوداگران خواب» به كارگرداني «الكس ريورا» و تهيه‌كنندگي«آنتوني برگمن»
فيلم «نيويورك» به كارگرداني «چارلي كافمن» و تهيه‌كنندگي «آنتوني برگمن»، «اسپايك جونز»، «چارلي كافمن» و «سيدني كيمل»

در بخش بهترين بازيگر نقش اول مرد:
«خاوير باردم» براي فيلم «ويكي كريستينا بارسلونا»،«ربچارد جنكينز» براي فيلم «بينندگان»، «شان پن» براي فيلم «ميلك»، «جرمي رنر» براي فيلم «گنجه آسيب ديده»، «ميكي رورك» براي فيلم «كشتي گير»

در بخش بهترين بازيگر نقش اول زن:
«سامر بيشيل» براي فيلم «Towelhead»، «آني هاتاوي» براي فيلم «راشل ازدواج مي‌كند»، «مليسا لئو» براي فيلم «رودخانه يخي»، «ترا ريگز» براي فيلم «وزنه تعادل»، «ميشل ويليامز» براي فيلم «وندي و لوسي»

در بخش بهترين بازيگر نقش مكمل مرد:
«جيمز فرانكو» براي فيلم «ميلك»، «آنتوني ماكي» براي فيلم «گنجه آسيب ديده»، «چارلي مك‌درموت» براي فيلم «رودخانه يخي»، «جيم مايرون رز» براي فيلم «وزنه تعادل»، «حض سليمان» براي فيلم «بيننده»

در بخش بهترين بازيگر نقش مكمل زن:
«پنلوپه كروز» براي فيلم «ويكي كريستينا بارسلونا»، «رزماري ديويت» براي فيلم «راشل ازدواج مي‌كند»، «روزي پرز» براي فيلم «The Take»، «ميستي آپهام» براي فيلم «رودخانه يخي»، «دبرا وينگر» براي فيلم «راشل ازدواج مي‌كند»

در بخش بهترين فيلمنامه:
«وودي آلن» براي فيلم «ويكي كريستينا بارسلونا»، «آنا بودن و ريان فلك» براي فيلم «شكر»، «چارلي كافمن» براي فيلم «نيويورك»، «هاوارد اي. رودمن» براي فيلم «زيباي وحشي»، «كريستفر زالا» براي فيلم «Sangre De Mi Sangre»

در بخش اولين فيلمنامه:
«داستين لانس بلك» براي فيلم «ميلك»،«لانس هامر» براي فيلم «وزنه تعادل»، «كانتري هانت» براي فيلم «رودخانه يخ‌زده»، «جاناتان لوين» براي فيلم «ديوانه»، «جاني لومت» براي فيلم «راشل ازدواج مي‌كند»

در بخش بهترين فيلمبرداري:
«ماريس آلبرتي» براي فيلم «كشتي‌گير»،«لول كراولي» براي فيلم «وزنه تعادل»، «جيمز لاكستون» براي فيلم «درمان افسردگي»، «هريس ساويدس» براي فيلم «ميلك»، «مايكل سيموندز» براي فيلم «مغازه ماشين‌هاي اسقاطي»

در بخش بهترين مستند (جايزه اعطايي به كارگردان):
«الن كوراس» و «تاويسوك فراساواس» براي فيلم «بي‌وفايي»، «ورنر هرزوگ» براي فيلم «برخورد در آخرالزمان»، «جيمز مارشال» براي فيلم «مردي روي خط»، «مارگارت برون» براي فيلم «فرمان اسطوره‌ها»، «يانگ چانگ» براي فيلم «بر فراز يانگز»

در بخش بهترين فيلم خارجي:
فيلم «بين‌ديوارها» به كارگرداني «لارنت كانته» محصول كشور فرانسه، فيلم «گومورا» به كارگرداني «متيو گارونه» محصول كشور ايتاليا، فيلم «گرسنه» به كارگرداني «استيو مك‌كوئين» محصول كشور انگلستان و ايرلند، «راز دانه» به كارگرداني «عبدالطيف كشيش» محصول كشور فرانسه، «نور خاموش» به كارگرداني «كارلوس «ريگاداس» محصول مشترك كشورهاي مكزيك، فرانسه، هلند و آلمان.
به گزارش ورايتي، جوايز سينمايي اسپريت 21 فوريه 2009 در سانتا مونيكا به برندگان اين دوره از رقابت‌ها اعطاء خواهد شد.



و اما چند اشتباه عجیب و غریب:

اول این که visitor در اینجا به معنی مهمان است. همانطور که فیلم هم در این رابطه است.
پس از مدرس، باید پس از مدرسه باشد. مالیخولیا هم با افسردگی تفاوت دارد.
فیلم چارلی کافمن «جزیی از کل، نیویورک» یا «شینایز، نیویورک» نام دارد و نه نیویورک خالی. (در مجله ی فیلم شماره 387 هم با تلفظ اشتباه این نام روبه رو بودیم.)

hurt locker به معنایی جایی است که آدم پس از از هوش رفتن خودش را آنجا پیدا می کند و نه گنجه ی آسیب دیده!
wackness هم به معنی گیجی است و نه دیوانه. هر گیجی لزومن دیوانه نیست.

خیانت با بی وفایی فرق می کند. حداقل فرهنگ لغت اینطور می گوید. فیلم ورنر هرتسوگ به معنای برخورد کنندگان با آخر دنیا است. فیلم هیچ ربطی به آخرالزمان ندارد. (مردیم از دست کسانی که هرچیزی را به معناگرایی و سینمای معناگرا ربط می دهند) مردی روی خط درست نیست و به جای خط باید از بند استفاده کرد. فیلم درباره ی یک بندباز است. grain به معنی دانه نیست و به جای راز دانه باید از راز خوی و حالت ها استفاده کرد.

ضمن این که خداحافظ سولو هم فیلم دیگری از بحرانی است که در بخش تهیه کنندگی نامزد شده و بد نبود اگر به این فیلم بهتر اشاره می شد.

فهرست کامل نامزدها

+ نوشته شده در  2008/12/3ساعت 13:32  توسط ماکان مهرپویا  | 


- 25 فریم در ثانیه تصویربرداری کنید، نه 24 فریم در ثانیه و با رزولوشن اینترلیس شده ای مثل 1080i.

- صدای فیلمتان را به طور مستقیم با فیش سر فلزی (اصطلاحن lead) به داخل دوربین هدایت کنید. کیفیت ارتباط باید بالا باشد. حتمن صدا را تست کنید. سعی کنید مطمئن شوید اپراتور دوربین به شکل اتفاقی levelها را به هم نریزد.


- همواره تعداد زیادی نوار خام را آماده داشته باشید تا در هر لحظه بتوانید از آنها استفاده کنید.

- هرگز در دوربین، عمل under expose یا over expose انجام ندهید. به شکل معمولی تصویر بگیرید و بعد در هنگام تدوین، این تغییرات را اعمال کنید.

- هنگام تصویربرداری نمایی تخت (flat) بگیرید تا در پس تولید، به نگاه گسترده (extreme) شما بدل شود. همیشه می شود نگاهی را اضافه کنید، اما از آن سخت تر، حذف کردن یک نگاه است.

- برای انتخاب قطع فیلمتان، بهترین را در نظر بگیرید و بعد با توجه به امکاناتتان آن را تقلیل دهید. بعنی به ترتیب: HD بعد DVCproHD و در نهایت HDV.

- دوربین و لنزها از قطع مهم تر هستند. البته به طور معمول قطع های بهتر با دوربین های بهتر همراه هستند.

- چرا دوربین بخرید، وقتی که می توانید با پول آن، یک دوربین حرفه ای تر با لنزهای متنوع اجاره کنید. درست است که دوربینی که می خرید برایتان می ماند، اما دوربین حرفه ای، شما را از 95% مشکلات خلاص می کند. با این کار حتا می توانید عوامل بهتری را به خدمت بگیرید.

- به طور معمول تصویر برداری اسلوموشن با دوربین های HD درست جواب نمی دهد. برای حل این مشکل، آن صحنه ها را  با 1080i تصویر بگیرید و بعد با کامپیوتر آن را کند کنید.

- اگر قرار است صحنه های پرده آبی و پرده سبز تصویر برداری کنید، سر وقت HDV نروید. با DVCproHD یا HDCam تصویر بگیرید تا هم نمونه رنگ بهتری داشته باشید و هم در زمان کامپوزیت کردن، mattهای بهتری داشته باشید.

- برای تدوین همزمان با تصویربرداری برنامه ریزی کنید. به طوری که با بیرون آوردن نوار از دوربین، ادیت ادامه پیدا کند. این کار را تا پایان تصویر برداری متوقف نکنید. تاکید می کنم: این کار را متوقف نکنید!

- در هنگام ادیت با رزولوشن full HD کار نکنید. فیلم ها را به DVcam تبدیل کرده و با این رزولوشن کار کنید. از سیستم تدوین ارزان و چند صد گیگ هارد استفاده کنید. فعلن نیازی به ترابایت ها فضا ندارید.

- زمان و پول با ارزشتان را صرف نوارهای پشتیبان HD نکنید. فقط نوارهای مسترتان را خرد نکنید. از نوارهای DVcamتان استفاده کنید. مواظب نوارهای مستر باشید که تمام زحمتتان در آن ها نهفته است.

- تدوین نهایی را با حرفه ای ها انجام دهید، نه در خانه! البته تا زمانی که خودتان یک پا تدوینگر باشید و بدانید که چه می کنید، اشکالی ندارد.

- جست و جویی کنید و ببینید که جشنواره ها و بازاریاب ها، فیلم ها را در چه قطع هایی قبول می کنند.

- خودتان را با Avid و FCP مشغول نکنید. نرم افزارهای آسان تری هم برای تدوین موجود هستند.

- اگر واقعن نمی توانید دوربین حرفه ای اجاره کنید و تمام تلاشتان را هم کرده اید، سر وقت HDV بروید. عمر DV به سر آمده. فکرش را هم نکنید. در رقابت عقب می مانید.

- فقط به نصحیت آدم هایی گوش کنید که در بازار فیلم حضور موفقی دارند و البته اول حرفشان  را مزه مزه کرده و بعد عمل کنید.


به نقل از کتاب The Guerilla Filmmakers Handbook انتشارات Continuum چاپ چهارم 2007

+ نوشته شده در  2008/12/2ساعت 1:50  توسط ماکان مهرپویا  | 

یک. البته از قدیم گفته اند هنر نزد ایرانیان است و بس.

دو. اصولن که برای بار اول با کسی آشنا می شوم و اسمم را می گویم و در جواب می شنوم «خوشبختم!» کهیر می زنم. معمولن کسی با دیدن کسی خوشبخت نمی شود. «خوشوقت» می شود. نمی دانم این کلمات چطور در طول زمان تغییر می کنند. اما نگاهی به تحولات کلمات در زبان فارسی نشان می دهد که ایرانیان به شدت به دنبال ساده کردن کلمات هستند. مثل قنبر که می خوانیم قمبر یا ذرت بوداده ی چستر فیلد که شد چس فیل!

سه. ما ایرانیان عادت های بامزه ی دیگری هم داریم. مثلن واژه ی تکی را اختراع کرده ایم به نام «مینی سوپر»!

چهار. البته بخش بزرگی از ما ایرانیان ذهن های منحرفی هم داریم و عادت داریم که با شنیدن جملات نصفه ای که با فعل های خاص ادا می شوند، نیشمان باز شود. مساله فقط به اینجا ختم نمی شود. گاهی ممکن است جمله ای هزار جور معنی بدهد. اما نیشمان به آن جهتی باز می شود که در مخیله ی طرف هم نمی گنجیده است. مثل اسلوگان «دیگر تنها نمی مانم» ایرانسل! با آن دو آقا پسری که دست انداخته بودند گردن هم و نیششان باز بود.



پنج. آگهی تلویزیونی جدیدی از تلویزیون پخش می شود که مضمونش ویلاهای مشارکتی است. خانم هایی که بیشتر از ویلا به ورزش احتیاج دارند و مقادیر زیادی کرم های چرب هم به صورتشان زده اند از ویلای مشارکتی ای که یکی رفته و آن یکی نرفته حرف می زنند. آخرش هم شوهر آنی که نرفته می گوید «گفتی نمره اش چنده؟» زن هم با عشوه ای که نظیرش را از سیمای جمهوری اسلامی ندیده بودیم، می گوید: «نمره اش که بیسته.» این همه استعداد از ساخت تا تدوین و بازیگری و بازیگیری را باید با سوت بلبلی پاس داشت. و بس!

شش. یک نویسنده ی خوب تبلیغاتی باید به ویژگی های زبان فارسی وارد باشد. باید بداند که در ذهن مخاطب ایرانی چه می گذرد. شاید بشود از زبان عامیانه، فشرده سازی کلمات یا تعبیرهای آن استفاده بهینه کرد. در همین تبلیغات تلویزیون خودمان، دستمال حریر با گفتن این که «حریر همون حریره» مخاطبان قدیمی را - که اغلب خرید مایحتاج منزل را انجام می دادند - به سوی تبلیغ حریر در پیش از انقلاب و اسلوگان معروف آن «حریر من حریره» برد. شاید بهتر باشد به جای بمباران تبلیغاتی مخاطب، آنها را خنگ فرض نکنیم و بخشی از فهمیدن تبلیغ را بر عهده ی مخاطب بگذاریم. هرچند که اغلب تیزرسازان وطنی علاقه وافری به خرفهم کردن مخاطب دارند. این گونه تبلیغات در کوتاه مدت جواب می دهد، اما فراموش شدنی است.

هفت. بریجستون آگهی ای دارد که دختر بچه ای را از پشت یک پنجره با چهره ای نگران نشان می دهد. باران شدیدی می آید و دخترک با نگاهی مضطرب بیرون را نگاه می کند. بعد صدای اتومبیلی می آید که به آرامی پارک می کند و بعد خاموش می شود. دخترک لبخند می زند و نوشته ی «بریجستون: مطمئن» روی صفحه نقش می بندد. همین. مخاطب آن قدر باهوش هست که بفهمد دخترک نگران یکی از والدینش بوده و چون لاستیک ماشین این پدر یا مادر بریجستون بوده، به سلامت به خانه رسیده است. مقایسه کنید مثلن با آگهی های تاژ که جدای از کارگردانی بد، مخاطب را چنان خر فرض می کند که توضیحات خود را معطوف به این می کند که ما از همه بهتریم و جایزه هم نداریم و مردم کارتنی محصولات ما را می خرند و تو ای مخاطب بیچاره ی بدبخت، خیلی خری اگر محصولات ما را نخری!

هشت. شکی نیست که سلیقه ی مخاطبان متفاوت است. بعید نیست که بخش زیادی از مردم علاقمند به آگهی ای باشند که شما دوست ندارید. این مساله ی جدا گانه ای است. اما علاوه بر این ،تبلیغ تلویزیونی باید هم راهبردی باشد و هم واقع بینانه. مهم این است که برخی از تبلیغات تلویزیونی در دفاع از محصول درست عمل نمی کنند. دلیلش هم علاوه بر بی استعدادی و می تواند این باشد: در حال حاضر،  غالب تبلیغات تلویزیونی در دست چند شرکت محدود است که توانسته اند بخشی از زمان پخش آگهی را تحت عنوان  کنسرسیوم از تلویزیون خریداری کنند. این شرکت ها باید چک های سنگینی را به تلویزیون پرداخت کرده و در مورد زمان مقرر آن مبلغ را در حسابشان پر کنند. البته در ازای این کار، در نهایت بین پنج تا پانزده درصد از هزینه ی پخش را به عنوان پورسانت دریافت خواهند کرد. اغلب این شرکت ها برای پرکردن زمان لازم، خودشان آگهی هایی ساخته و به شرکت ها و کارخانه ها و ... ارایه می کنند و اگر آن ها پسندیدند، بخشی از باکس خود را به آن ها اختصاص می دهند. بدین ترتیب معادلات عوض شده است. اول این که تبلیغات به نوعی ساخته می شوند که صاحب آگهی خوشش بیاید و نه مخاطب. دوم این که این آگهی ها بسیار ارزان ساخته می شوند. به شکلی که همیشه قیمت ساخت آگهی (تازه اگر رایگان و به طمع گرفتن پخش نباشد) به مراتب کمتر از هزینه ی پخش آن است. بدین ترتیب شرکت های سازنده ی آگهی، از افرادی کم تجربه و بی تجربه استفاده می کنند که هیچ کدام از اصول فیلمسازی و مهم تر از آن تبلیغات را نمی دانند.

نهم. در مطلب بعدی همین آگهی ویلاهای مشارکتی را نقد خواهم کرد. به هرحال از قدیم گفته اند ادب از کی آموختی؟ از بی ادبان!

دهم. و بس!
+ نوشته شده در  2008/11/23ساعت 23:47  توسط ماکان مهرپویا  |