|
این بلاگ به نشانی www.makan-mehr.blogspot.com رفته است. کامنت های اینجا دیگر خوانده نمی شوند.
|
امانوئل - دوست اندونزیایی ام - می گوید در شرکت تبلیغاتی بزرگی در اندونزی - که گویا امور تبلیغاتی اغلب شرکت های بزرگ جنوب آسیا را آنها رتق و فتق می کنند - برایم پروژه نان و آب داری پیدا کرده است. دستمزدش بابت هر تیزر تبلیغاتی بیش از ده برابر چیزی است که در ایران می گیرم. کما این که ایران کاری هم نیست. یک پروژه را چند وقت پیش کنسل کردم. زحمت لغو سه تا پروژه را هم سفارش دهنده ها کشیدند. از دو تا هم خبری نیست. گویا این طرح های اقتصادی دولت و سهمیه بندی بنزین بیشتر از آن چه که فکر می کردند، موفق بوده که شرکت های تولیدی ترجیح داده اند دیگر برای خودشان تبلیغ نکنند!
فیلمی هم که برای سیما فیلم کار کردم با زحمت فراوان تهیه کننده در نهایت به زباله دانی تاریخ پیوست. البته حداقل سعی می کنم تعطیلات خودم را با فکر کردن به اعتماد اشتباهم به آدم های نالایق خراب نکنم! گویا دو طرح سریال هم در آب نمک تهیه کننده های دیگر گندید و به دست سگ هم نرسید!
من مانده ام و یک دفترچه ی قسط که باید نزدیک به ماهی یک میلیون تومان توی حلقش بریزم و از این ریزه میزه های خلیج فارسی هم چیزی عایدم نمی شود جز تحقیر...
آلش، دوست اسلونیایی ام می گوید من و آنه - زنش - می خواهیم نوروز بیاییم ایران پیش تو. لبخند مهمان نوازانه ی (بخوانید ابلهانه) ایرانی ام را تحویلش می دهم و می گویم حتمن. البته اگر تا آن موقع جنگ نشود! فکر کنم که فعلن شر این یکی را از سرم کنده ام!
فعلن توی ویکی پدیا صفحه ی اندونزی را باز کرده ام و دارم نگاهش می کنم...
اما می دانید من...
راستش من دلم پر می کشد برای این ملک پر گهر که هنر برتر از گوهر در آن پدید آمده است و فقط هم این جا هست و احتمالن توی پاریس و فلورانس نباید دنبالش گشت و ...
توی همین جا، کسی یه کارگردان ارزون نمی خواد؟!

در خبرها آمده است که بالاخره CD ترنج محسن نامجو منتشر شده.
امیدوارم کسانی که در این مدت از موسیقی اش لذت برده اند، این CD را به شکل قانونی خریداری کنند که تا حدی جبران استفاده رایگان از آثارش بشود...