تبليغاتX
یادداشت های یک فیلمساز جوان
این بلاگ به نشانی www.makan-mehr.blogspot.com رفته است. کامنت های اینجا دیگر خوانده نمی شوند.

cannes 2007عجب آش خوشمزه ای به نظر می رسد این کن ۲۰۰۷!

فقط اسامی را نگاه کنید: وانگ کار وای، کوئنتین تارانتینو، برادران کوئن، دیوید فینچر، گاس ون سنت، امیر کوستوریتسا و...

هر چند که از ایران فقط نیکی کریمی به عنوان داور در این جشنواره حاضر است، اما این موضوع چیزی است که دیگر کم کم باید به آن خو بگیریم و عادت کنیم. سینما به سمتی می رود که دیگر فیلم های ایرانی این سال ها باید دلشان را به جشنواره های سطح پایین تر خوش کنند و از جشنواره های رده اول دنیا باز بمانند.

الان سال هاست که در میان بسیاری از ایرانیان حضور یک فیلم در جشنواره چیز بدی به حساب می آید. در رسانه های دولتی که انگار که تمام ۱۵-۲۰ میلیون یهودی دنیا جمع شده اند و جشنواره راه انداخته اند تا فیلمی از ایران به آن جشنواره ها برود و بدبختی ملت ایران را نشان بدهد تا به آن جایزه بدهند و خلاصه حرکتی سیاسی در قبال ایران تلقی اش کنند.

دوست سفر کرده ای دارم که می گفت چند روز پیش با یکی از مدیران جشنواره تورنتو صحبت می کرده و او گفته که دو نوع سینما برای ما مهم است. سینمایی که تکنیک و هنر را با هم داشته باشد و سینمایی که چیزهایی را نشانمان دهد که خودمان نداشته باشیم. خب، وقتی که تکنیک نداریم، همان فقر و فلاکت جهان سومی برایمان می ماند. همان چیزی که اینارینوی مکزیکی هم نشان می دهد. همان چیزی که میرا نایر هندی درباره اش می سازد. سینمای جهان سوم همین است دیگر.
این روزها با کارگردان بزرگواری کار می کنم که چند سال است دارد فیلمی درباره ایران می سازد. محصول مشترک کانادا و ایران. پر از جلوه های ویژه و حرکات شگفت انگیز دوربین و داستانی بسیار زیبا و درخشان. این روزها که راش هایش را نگاه می کنم و قطع می زنم، گاهی اوقات حیران می مانم که چطور این تصاویر عجیب را گرفته است. و بعد مشکلاتی را می بینم که از حیث تکنیک در ایران با آنها مواجه شده و سعی می کند با قلب بیمارش از پس آنها بربیاید. فکر می کنم اگر از این فیلم حمایت شود، ایران پاسخ شگفت انگیزی از دیگران خواهد گرفت. اما بعد که پای در دل کارگردان می نشینم و می گوید که «ماکان، فیلم بعدی ام را می روم در ترکیه یا آذربایجان می سازم. بازیگرانم را از اینجا می برم و همه کارهایم را خارج از ایران انجام می دهم. کسی اینجا فیلم حرفه ای را تجربه نکرده است»، بعد فکر می کنم که راست می گوید. چند وقت پیش مجری بخشی از جلوه های ویژه فیلمی ایرانی بودم و به زعم حرفه ای بودن فیلم داشتم از فضای غیرحرفه ای پشت صحنه شاخ در می آوردم که سر فرصت البته در موردش خواهم نوشت.

تمام این حرف هایی که می نویسم و می دانم از هر دری سخنیست، از روی ناامیدی است. این روزها وقتی از تکنیک حرف می زنیم واقعا تمام بحث روی جلوه های ویژه نیست. فیلم in the mood for love ونگ کار وای فیلمی عاشقانه در ۳-۴ لوکیشن محدود بود اما به لحاظ اتانولاژ، حرکات دوربین و صداگذاری جایزه تکنیکال جشنواره کن ۲۰۰۱ را برد.

اما از طرف دیگر این سینمای وابسته به دولت همیشه انتظار دارد تا بنیادها و نهادهای دولتی کاری انجام دهند. بودجه چند میلیاردی یوسف را امسال خواهیم دید که به کجا کشیده است. بودجه چند میلیاردی ملک سلیمان را هم با حضور مدیر جلوه های ویژه ببر غران، اژدهای نهان خواهیم دید که چه به سرش خواهد آمد.
این کار شاید بودجه دولتی لازم داشته باشد، اما اول از همه سواد می خواهد. کارگردانان میان سال و مسن که راه خود را می روند، اما چند درصد از کارگردانان جوان این سال ها به تکنیک روی آورده اند؟ و اصلا با مقولات جدید تئوری و عملی سینما آشنا هستند. یکی از دوستانم کاری کرده کارستان و دارد درباره سانداسکیپ پایان نامه ای می نویسد که مقوله ای جدید و بسیار حرفه ای است و اتفاقا خودش در دو فیلم کوتاه آن را تجربه کرده که تجربه هایی است درخشان. کدام استاد راهنما را سراغ دارید که از این موضوع سررشته داشته باشد و بتواند دانشجویش را راهنمایی کند؟
یادم هست که وقتی شبانه کیوان علی محمدی - امید بنکدار ساخته شد اغلب منتقدین در جشنواره به فیلم تاختند و تکنیک درخشان فیلم را با آن رنگ و نور و حرکات عجیب دوربین مرتضی پورصمدی و تدوین درخشان بنکدار، علی محمدی، زاهدی ندیدند.

اگر این سینما همین راه را ادامه دهد و تلاشش را روی ساخت فیلم های بازاری یا اجتماعی رئالیستی متمرکز کند، به زودی دچار ورشکستگی عظیمی خواهد شد. بر خلاف بسیاری از منتقدان سینمای ایران، معتقد به ساخت و اکران فیلم های نازلی چون شارلاتان و مهمان و... و کارهای متوسطی مثل آتش بس و اخراجی ها هستم. اما در کنار اینها به نظرم باید سرمایه گذاری بسیاری روی فیلمسازان جوان کرد تا از مرزهای بسته سینمای ایران خارج شوند و در استودیوها و کالج های تخصصی جهان، سینمای حرفه ای را بیاموزند. جند وقت پیش که جورج لوکاس دانشکده سینمای جدیدی را با هزینه خود در نیویورک افتتاح کرد گفت که ترجیح می دهد دانشگاه سینمایی بسازد تا جنگهای ستاره ای دیگری.

و بقیه حرف بماند برای بعد...

+ نوشته شده در  2007/4/20ساعت 3:42  توسط ماکان مهرپویا  | 

۱. در خیابان انقلاب قدم می زنم. این کتابفروشی های خیابان انقلاب کم کم دارند تبدیل به کمک درسی فروشی می شوند. جلدهای رنگارنگ کتاب های درسی، کمک درسی، کنکور، تست و هزار چیز دیگر که به درد علم بیشتر می خورد تا فرهنگ، چهره قدیمی راسته کتابفروشی ها را خیلی خراب کرده اند. اما بدتر از این کتابفروشی ها، سی دی فروش ها هستند. قدم به قدم حجره ای و دکه ای یا حتی میزی را از یک کتابفروشی یا لباس فروشی یا جگرکی! اجاره کرده اند و به قیمت نازلی سی دی های کپی می فروشند و آنچه در این میان بیشتر درد آور است، سی دی های موسیقی و فیلم مجوز دار و بدون مجوز است که جلوی چشم خلق الله بساط کرده اند. بنیامین ۸۶، کنسرت بم شجریان، حضرت عیسی با دوبله افغانی!!! و شب های زاینده رود به کارگردانی عباس کیارستمی!!!
مکافاتی است خلاصه...

۲. سوار تاکسی تلفنی هستم. دیرم شده و راننده یک چشمش به خیابان است و یک چشمش به کنتور تاکسی مترش. راستش من هم زیر چشمی کنتور لعنتی را می پایم و به خودم لعنت می فرستم که اگر به تاکسی سرویس محل زودتر زنگ زده بودم الان اینقدر نباید پول لاکپشت رانی راننده را پرداخت می کردم.
از زیر یک پل هوایی رد می شویم که بیلبورد بزرگی از اخراجی ها را بر آن زده اند. راننده که از آهسته رفتن خودش خوابش گرفته، برای اینکه سر صحبت را باز کند، می گوید عجب کاری کرد این فیلم آقا! چشمم را از کنتور تاکسی مترش بر می دارم و می گویم کدام؟ می گوید اخراجی ها! می گویم بله... و خودم را با نگاه کردن به اطراف مشغول می کنم. راننده دوباره می گوید خیلی فیلم خوبیه. شما دیدی؟ گفتم بله. دوبار. با اجازه تان البته. می گوید من البته ندیدم. امشب می خواهم ببینم! مساله برایم جالب می شود. می گویم اما شما که الان گفتید خیلی فیلم خوبی است. می گوید من ندیدم ولی می گویند خوب است. اصلا به خاطر همین سی دی اش را ۵۰۰ تومان گران تر از بقیه فیلم ها می دادند!
من ساده کم مانده شاخ دربیاورم. می گویم که مگر ممکن است. ده نمکی می گفت که فیلم هایش را کدگذاری کرده. گفت کد نداره. کد چیه؟ جای آنکه توضیح دهم می گویم از کجا خریدید؟ می گوید میدان کاج.
شب که گذرم به میدان کاج می افتد، می بینم که بساط سی دی فروش ها پر است از اخراجی های قاچاق.

۳. شبکه های قاچاق سی دی کار عجیب و غریبی می کنند. اگر چینی ها بازار جهانی برای توزیع فیلم های قاچاقشان دارند، در ایران، بازار، بازار تهران و شهرستان است. وقتی که دو عدد سی دی را ۱۰۰۰ تومان می فروشند، یعنی ۳۰۰-۴۰۰ تومان خرج دو عدد سی دی خام شده و هزینه ای هم برای بسته بندی و کپی در نظر بگیرید و بعد سی دی هایی که باید دست به دست شوند و به دست یک جوان پایین شهری بیفتند که در منطقه ای پاتوق کند و فیلم را بفروشد. با این حساب، موضوع یک قران دو زار نیست و کلی پول در میان است چون با این حساب باید تعداد بالایی سی دی فروش رود تا صرفه اقتصادی داشته باشد. تعجب می کنم که آقای کاسه ساز تهیه کننده اخراجی ها فروش فیلم را آنقدر بالا می داند که در نظرش نقش سی دی های قاچاق کم رنگ آمده است. تصور کنید که این حجم فروش اگر به سینماها سرریز می شد و اگر اکران فیلم در سینماهای ایران شکل درستی داشت، چه اتفاقی می افتاد.

۴. اخراجی ها را دوست ندارم و قبلا هم مطلبی کوتاه در موردش نوشته ام. اما وقتی که می بینم در سینمای کوچک و فکسنی ایران، بخش زیادی از مردم سرگرمی را به ارزان ترین بها خواستارند و حضور در سینما را کاری افراطی و ولخرجی و هدر دادن وقت می دانند (باور کنید که بارها این جملات را شنیده ام) دلم می گیرد. ترجیح می دهم اخراجی ها در سینما میلیاردها فروش کند و سینمای ایران زنده بماند.
این که درمیان همه فیلم های اکران شده در سال ۸۵، تنها ۵ فیلم اول توانسته اند غیر از درآوردن خرج خود سودده هم باشند، غیرقابل باور نیست. برنامه دولت این شده که هرسال به بهانه ضرر دادن فیلم ها وام های تخصیصی به بخش سینما را خود پرداخت کند. آدم دلش می سوزد که بیژن امکانیان برای درآوردن خرج یک فیلم به ساده ترین مضمون - که کشش یک فیلم تلویزیونی را هم ندارد - چنگ می زند و بنده خدا آنقدر اکران فیلمش طول می کشد که رضا شفیعی جم برره و باغ مظفر و ترش و شیرین را هم از سر گذرانده و بی وفایی خواندنش دیگر به روز نیست و بیات شده.

۵. حالا وسط این هیر و ویر! یک قضیه نسبتا جدید هم باب شده و آن قرار دادن فیلم ها به رایگان در اینترنت است. باور کنید وقتی این چند جمله وقیحانه را در سایتی خواندم که به شکلی غیرقانونی فیلم تقاطع را برای دانلود رایگان در یکی از وب پیج های خود قرار داده فکم مثل کارتون های لونی تونز از جا در آمد و روی میز کامپیوترم افتاد:

Taghatoo

فیلم جدید و فوق العاده زیبایی رو برتون آماده کردیم به نام تقاطع با کیفیت عالی

© کپی رایت توسط : Bia2Music.Com.:. (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

سوال این است که مگر شما این کپی رایت را مانند دستمال چرک دور نیانداخته اید؟ حالا چه شده که برای برداشت دزدی وقیحانه تان اجازه کتبی می خواهید؟! مردک انگار ارث پدرش را در سایت گذاشته است. انگار نه انگار که برای این فیلم و فیلم های این چنینی میلیون ها تومان خرج شده است.

۶. یاد یک چیز عجیب و غریب دیگر افتادم. چند روز پیش مهمان عزیزی داشتم که از خارج آمده بود و دوست داشت میم مثل مادر را ببیند. رفتم فروشگاه رسانه های تصویری و فیلم را در قاب شیشه ای و با آرم شرکت رسانه های تصویری به قیمت ۳۸۰۰ تومان خریدم. فروشنده دی وی دای کار را نداشت و البته مدل ۱۰۰۰ تومانی هم داشت که در مقوا بود. به خاطر اینکه حرفی در کیفیت فیلم باقی نماند قیمت بالاتر را انتخاب کردم و...

نمی دانم که فیلم را دیده اید یا نه؟ اما گل شیفته فراهانی جیغ زد، زیرنویس تبلیغ شربت گل محمدی رد شد. گل شیفته گریه کرد، ناگهان فیلم قطع و چند دقیقه تبلیغ فلان شربت پخش شد. بچه مردم داشت می مرد، ناگهان تبلیغ دیگری دعوتتان می کرد که با خوردن فلان شربت (که ان شاءالله حناق شود در گلوی مسبب این فکر احمقانه تبلیغاتی) با دوستانتان خوش بگذرانید!

این هم از عاقبت نخریدن فیلم قاچاق. حتی اگر در مدل ۱۰۰۰ تومان تبلیغ می گذاشند حرفی نبود. اما در یک رسانه فردی و نه جمعی مثل ویدئو، من مخاطب حق دارم که فیلم را بدون حذف و اضافه ببینم. درست بعد از مرگ مادر و آن کنسرت اشک آور که فیلم باید کات شود به بهشت، ناگهان یک تبلیغ زشت و جیغ دیگر از فلان مدل شربت... اگر تلویزیون تبلیغ خود را میان برنامه پخش می کند، برای این است که ذات تلویزیون این است. شما می توانیدم موقع تماشای تلویزیون اتوکشی هم بکنید، تلفن هم صحبت کنید، غذا هم بخورید. تلویزیون در همه جای دنیا خرجش را از تبلیغات در می آورد. اما ویدئو یک رسانه فردی است و اگر قرار است رسانه های تصویری خرجش را با تبلیغ درآورد باید این تبلیغات را به صورت ترک های جداگانه ابتدا یا انتهای سی دی عرضه کند.

به شخصه دیگر به رسانه های تصویری اطمینان نخواهم کرد.

خب، خیلی غر زدم.

شب خوش!

 

+ نوشته شده در  2007/4/18ساعت 3:43  توسط ماکان مهرپویا  | 


از اواسط سال گذشته، کاری می ساختم به نام عروج. یک فیلم کوتاه برای سیما فیلم که قرار بود حرکتی نو در جلوه های ویژه باشد. در آرشیوهای این وبلاگ تصاویر و شرح پیشرفت کار را می توانید ببینید.

بعد از تدوین اولیه فیلم، نوبت اجرای جلوه های ویژه دیجیتال رسید و تهیه کننده از من خواست تا شرح صحنه ها را بنویسم.

بعد از این بود که دیگر هیچ گاه فیلم و نماهای کار شده را ندیدم. تهیه کننده اجازه دیدن پلان های کار شده را به من نداد تا هفته گذشته.

هفته گذشته اتفاقی! کار را دیدم. اتفاقی یعنی بدون اجازه تهیه کننده یواشکی رفتم بالاسر مدیر تولید و بنده خدا در عمل انجام شده قرار گرفت.

و این است مشاهدات من از عروج:

از ۱۱ دقیقه فیلم حدود ۳ دقیقه حذف شده.

نماها به دلخواه چیده شده و خبری از تدوینی که من انجام داده ام نیست. قصه کلا چیز دیگری شده است. با آنکه کار استوری بورد زمان بندی شده دارد و هر کسی می تواند توسط آ» نماها را به هم وصل کند اما مشخص است که به سلیقه تهیه کننده این اتفاق افتاده است. چون تهیه کننده هنوز روایت سوم فیلمنامه را نخوانده! و هنوز که هنوز است برای هر کسی که قصه را تعریف می کند، روایت نخستین را می گوید و نه آن روایتی که فیلم بر اساسش ساخته شده! 

جلوه های ویژه اجرا شده بیشتر شبیه به یک شوخی است. درحد کلیپ های کوجی زادوری.

پلان های زیادی حذف شده که دلیل تهیه کننده برایشان خیلی ساده است: سخت بود! حال آنکه این شرکت به جلوه های ویژه اش می بالد.

موسیقی ای به کار اضافه شده که من در جریان آن نیستم و اصلا هم نخواستم بشنوم.

بسیاری از جلوه های ویژه نه تنها بد اجرا شده که غلط اجرا شده و ربطی به چیزی که خواسته ام بوده ندارد.

اجرای کروماکی سر دستی و به طرز غیرقابل باوری ضعیف است. همین طور ترک کردن ها و سایر حرکات دوربین.

اجرای کاراکترهای سه بعدی آدم را یاد تبلیغات تلویزیونی دهه ۷۰ می اندازد.

تهیه کننده دلیل می آورد که وقت نداشتیم. پولمان هم تمام شده بود. گفتم که. تهیه کننده پاسخ های ساده ای دارد.

نامه ای داده ام به سیمافیلم و گفته ام که این فیلم مال من نیست. فکر و هنر هر چند ناچیزی در کاری که نوشته بودم و کارگردانی ای که کرده بودم وجود داشت که با دخالت های تهیه کننده بی تجربه به باد رفته است. از سیما فیلم خواسته ام که نام مرا از فیلم حذف کند یا فیلم را در اختیار خودم قرار دهد تا خودم تمامش کنم. چیزی که دیدم حقیقتا کیفیتی ندارد که حتی در لابه لای برنامه های خوب و بد تلویزیون یک بار هم پخش شود.

حالا من ماندم و یک بار بزرگ شرمندگی روی دوشم که چطور باید زنگ بزنم به مرتضی پورصمدی که هنرمندانه تصویر گرفت و عباس قلیچ لو که با عشق بازی کرد و سایر عوامل و بگویم که شرمنده! حتی مرده ای هم نمانده که بگویم بیایید فاتحه ای برایش بخوانید.

بگذریم.

این روزها کار دیگری دست گرفته ام. کاری بزرگتر. با تهیه کننده ای که اگر شان هنر را نشناسد، اخلاق می داند.

برای من عروج تمام شد. اما من هنوز تمام نشده ام.

ماکان

+ نوشته شده در  2007/4/14ساعت 19:19  توسط ماکان مهرپویا  | 

سوال اول: چرا کازابلانکا هنوز که هنوز است کازابلانکا است؟ به خاطر همفری بوگارت یا اینگرید برگمن؟
داستان چه جایگاهی در این فیلم دارد؟ نحوه تحلیل کارگردان چطور؟ نحوه چیدن میزانسن ها چطور؟ نورپردازی و فیلمبرداری، موسیقی و طراحی صحنه چطور؟
کازابلانکا به این دلیل فیلم شاخص و محبوبی است که هنرمندانه ساخته شده، پشت سرش تحلیل وجود دارد، از ستاره ها در آن استفاده شده، موسیقی، موسیقی فیلم است نه نت هایی که به فیلم سنجاق شده باشند...

سوال دوم: چرا اخراجی ها تاریخ مصرف کوتاهی دارد؟ چون کارگردانش چیزی از میزانسن نمی داند. چون خیلی از فیلم های بزرگ تاریخ سینما را ندیده (احتمالا چون گناه داشته) و در نتیجه مجبور شده خودش چرخ را دوباره اختراع کند (یا دیگران برایش بسازند). اخراجی ها فیلمنامه ای دارد که سرشار است از شوخی های اس ام اسی و جنسی. مولفه ای که فیلم های تین ایجری آمریکایی دارند. چنین فیلمنامه ای چون فکر ندارد پس تحلیل فرامتنی هم ندارد.
ستاره هایی دارد که حتی اگر پنج دقیقه کنارشان بنیشنی از خنده ریسه می روی، چه برسد که دور هم جمع شوند و بخواهند بخندانند. حسن پویا را به عنوان فیلمبردار دارد که کارش را خوب بلد است و آنهایی که از نزدیک شاهد کارش بوده اند، می دانند که چطور به آن تصویری که می خواهد می رسد.
اخراجی ها ژورنالیستی است. زیرا با استفاده از مثبت نگری وزارت حال ارشاد ساخته شده و حضور وزیر بر سر لوکیشن نشانی بر این مدعاست. ژورنالیستی است به این دلیل که چند سال دیگر جایگاهی در سینما ندارد. دوست ندارم کلمه رانت را بکار ببرم. اما در مملکت کسی با فیلمبرداری از اعتراف گرفتن از چند زن خیابانی نمی تواند مجوز فیلم سینمایی بلند بگیرد. آقای ده نمکی همه این ها حقیقت است. استناد مسعود ده نمکی دایم به شهداست و اینکه این چنین آدمهایی در جنگ بودند. خب، گردان [...] هم بودند. نبودند؟ بهتر نبود جرات بیشتری داشتی و سراغ آدم های آنجا می رفتی؟ آنهایی در دل تاریکی لباس عوض می کردند تا کسی جای قمه و خالکوبی را روی تنشان نبیند؟ واقعیت آنجا بود نه پیش این چیچو - فرانکوها.

همچنان (از روزی که همراه حسن پویا به دفترمان آمده بود تا جلوه های ویژه اخراجی ها را بسازیم که نشد که اتفاقا ۱۸ تیر هم بود!) مسعود ده نمکی را اتفاقی زودگذر می دانم. چون هنرمندان می مانند اما مطمئن باشید جای خالی ده نمکی چند سال دیگر اصلا مشهود نخواهد بود و همه نه از اخراجی ها بلکه نهایتا از فریادهای او برای نگرفتن جایزه به شوخی صحبت خواهند کرد. این ادا و اطوارها شاید نهایتا مردم عادی را مدتی سرگرم کند، اما آنها که در زندگی شان فیلم به معنای فیلم دیده اند، اخراجی ها را چیزی در حد باغ مظفر می دانند که تویش چندتا بمب هم منفجر می شود...

ماکان

* غرض مقایسه کازابلانکا با اخراجی ها به این دلیل است که از صحبت های ده نمکی چنین بر می آید که او فیلمش را در حد شاهکار می داند.

+ نوشته شده در  2007/3/29ساعت 17:55  توسط ماکان مهرپویا  |